سفری به اب های جنوب.
سلام نور وجودم.حرفهای جاموندم رو میخوام واست خلاصه بگم که این خاطرات از کتاب یادگاری مجازیت جا نمونه.بهمن و اسفند خیلی وقت خوبی بود واسه سفر به جنوب.البته ما خودمون هم تقریبا جز جنوب حساب میشیم ولی منظورم ابهای جنوبه.اولین سفرمون با باباجون و مامان جون به گناوه بود و بیشتر از همه به مهدیس گلی خوش گذشت چون با مامان جون همش مشغول اب بازی بودی و من هم با ذوق زیاد فقط نگات میردم و صدای خندت به دلم ارامش میداد.بعداز کلی اب بازی رفتیم باهم شن بازی کردیم و یه ادم شنی خوشکل درست کردیم .البته شما بیشتر دوست داشتی ادم شنیت رو خراب کنی.وقتی میخواستیم واسه ادم شنیت دهن درست کنیم رفتیم یه شکلات پیدا کردیم که بزاریم واسه دهنش که شما اومدی نسازیو نمیذاشتی کاملش کنیم و میخواستی شکلاته رو بخوری اگه بخور هم بودی کاریت نداشتم موضوع این بود که فقط میخواستی ادم شنیت رو خراب کنی.
بعداز شن بازی بابا وحید دخترم رو برد سوار موتور کرد و کلی هان هان کردی تا با گریه از موتور اوردیمت بیرون.اینم عکساش:
اولین سفرنامه :مهدیس در بندر گناوه:

اینم ادم شنی دختر مهربون مامان:


مهدیس کوچولو همراه با گریه واسه موتور سواری تو بغل باباجون:


سفر نامه بعدی :مهدیس و بندر دیلم
سفر بندر دیلم رو با پدر جون و مادر جون و عمو صادق و عمه زهرا رفتیم.این سفر دیگه کیفت کوک بود حسابی ,چون عمه زهرا هم باهات بود.صبحانمون رو تو راه خوردیم خوشحالتر از همه مهدیس جونی بود چون با پدر جون رفته بودی دنبال بع بعیا و میخواستی بگیریشون.به عشق بع بعیا چند لقمه صبحانه هم خوردی و این یعنی شاهکار.......

کنار دریا اینقدر با باباوحید تو دریا قدم زدین که کیف کردی,قبول هم نداشتی که بابا یا عمه دستت رو بگیرن خودت میخواستی تنهایی بزنی به اب ولی اینقدر موج دریا زیاد بود که میترسیدیم تنها بری.یه جایی هم وقتی عمو صادق داشت ازت فیلم میگرفت دست عمه زهرارو بزور ول کردی که بری تو اب بدویی که همون لحظه با کله رفتی تو اب و اشکت سرازیر شد ولی فیلمت شکار لحظه های جالبی شد.
هنر عکاسی عمه زهرا:





سفرنامه بعدی:مهدیس و سواحل بوشهر
سفرمون به بوشهر با دایی مهدی و زن دایی فاطمه و نیما و نگار بود.چهارشنبه اخر شب رسیدیم بوشهر و از فردا صبح گشت و گذارمون شروع شد روز اول رفتیم یه جایی به اسم ریشهر .خیلی جای جالب و باصفایی بود .هوای بهاری کنار ساحل خیلی قشنگ بوشهر روی شن زار خیلی حس خوبی داشت.مهدیس قندوعسلم کنار ساحل بدون کفش چنان بدو بدویی راه انداخته بود خودش و نیما هم بازی های خوبی واسه هم شده بودن.کنار ساحل غذای مورد علاقه مهدیس گلی ,ابگوشت رو درست کردیم و همه چی بر وفق مراد هممون مخصوصا مهدیس جون بود.شب رو هم با نیما رفتین قصربادی و شما بجای بازی محو تماشای بازی بچه ها بودی و حاضر نبودی از جات تکون بخوری.روز بعدمون رو هم کنار سال و تو پارک ساحلی ,با قایق سواری شب کردیم .اینقدر جا واسه عکس گرفتن بود که خودت مینشستی میگفتی مامان از مهدیسی عکس بگیر.








وای مهدیس گلی تو که گربه شدی؟



سفری به اب های جنوب.
